نمی خواهم کشوری بنویسم؛ در همین نزدیکی می شود صدای فریاد فرو خورده ی کارگران جوان بسیاری را در شهرستان کاشمر شنید!
صدایی که هیچ مجری و هیچ نهادی نیست که برای شنیدنش گوش شنوایی داشته باشد.
در دنیایی که طبقه شکل می گیرد، کارگر است که برای توسعه جان می کند.
امروز شاهد سازمانی بودن کلیه ی افراد جامعه هستیم، بدون « واحد کارگران»
مگر کارگران تفاوت انسانی با دیگر افراد جامعه دارند که از حمایت قانونی و سندیکایی برخوردار نباشند؟
کارگر در وهله ی اول یک انسان است و بعد نیروی کار سرمایه.این دلیل فرومایه گی طبقه ی کارگر نیست که این چنین با او رفتار می شود.
کارگر برای خود صاحب اندیشه است و انسانی که اندیشه دارد برای بهبود وضع نیرویی کارآمد و مفید است ، پس چرا برای حداقل انجام تغییر ساعت در محیط کار از وی سوال و درخواست پیشنهاد نمی کنید؟
امروز که کارگر در طبقه «کارگر» قرار گرفته است، مرهون فعالیت ها و کوشش های دوران دکتر محمد مصدق است و گرنه می بایست در همان واژه« فله» می ماند.
نتیجه روشن است، آنانی که خود را رگه هایی از بهبود خواهان و متغییرین وضع کنونی می نامند و می خوانند، آیا « نمی گویم همانند دوران جوانی دکتر محمد مصدق» بلکه همانند دوران پیری ایشان شما که در مسند و مقصد قدرت بودید و کماکان هم هستید ؛ چه می کنید؟
کارگر دارای هویت است و فرزند این کارگر هم می بایست هویت داشته باشد؛ آیا با این بی توجهی و له کردن کارگر زیر چرخ دنده ای تولید بی رویه و تمامیت خواه شما «هستی اجتماعی» برای کارگر می ماند؟
کارگر دارنده ی خانواده و الاخصوص همسر می باشد، آیا آنانی که به شکلی دارای سمتی در جامعه برای جلوگیری از کاهش آسیب های اجتماعی هستند ؛ نگاهی به بنیان و ابتدای این آسیب دارند؟
کارگر همانندی که کار می کند می بایست حقوق و مزایا دریافت کند، آیا این چنین است؟
این موضوع تا درک و توضیحی روشن برای «کارگر کیست» ادامه دارد.

